رابرت مازلو  و نظریه  سلسله مراتب نیازها

مزلو، نیازهای انسان را به صورت یک هرم از بالا به پایین بدین صورت ترسیم می کند : بالای هرم خودشناسی است که افراد باید به معرفت و خودشناسی برسند. لایه پایین تر نیاز به احترام است که افراد  باید به یکدیگر احترام بگذارند. لایه بعدی نیاز به اجتماعی بودن و توجه به نیازهای اجتماعی است و لایه پایین تر امنیت در اشاره به نیازهای ایمنی و تامین امنیت از جمله امنیت شغلی و.. است و لایه زیرین را نیازهای فیزیولوژیک به خود اختصاص داده است که نیازهای مادی مانند نیاز به خوراک، پوشاک و... را شامل می شود.

مازلو نظریه سلسله مراتب نیازها را در زمینه اشاره به پنج نیاز اساسی مطرح کرد که از اولویت پایین به بالا عبارتند از:- نیاز فیزیولوژیک

 نیاز به امنیت و تامین

 نیاز های اجتماعی

 نیاز به احترام

 نیاز خودیابی (شناخت شخصیت خویش)

مزلو معتقد است هرچه نیازهای اولیه مانند فیزیولوژیکی بهتر تامین شود و این سلسله تامین نیازها به ترتیب پیش رود، به مرحله بالاتر خواهیم  رسید. در کشورهای پیشرفته خودیابی در پایین ترین مرحله و نیاز فیزیولوژیکی در بالاترین مرحله و در کشورهای جهان سوم بالعکس است.

انتقاد به نظریه مازلو:

 نمی توان گفت هر کس نیاز فیزیولوژیکی اش برآورده شد به خودیابی می رسد یعنی نمی توان تقدم و تاخر و اولویت دقیق برای آن مشخص کرد. 

 سطوح رفع این نیازها در بین افراد مختلف، متفاوت است.

تئوری عمومی سیستم ها (نظریه عمومی نظام ها)

در طول جنگ جهانی دوم، دانش مدیریت با پیشرفت فراوانی روبرو شد و موضوع «تحقیق عملیات» به عنوان هسته اصلی دانش جدید مدیریت توسط متخصصان بریتانیایی مطرح شد و پس از آن گروه تحقیق عملیات در آمریکا در طول جنگ جهانی دوم (1945- 1939) به کار گرفته شد. پس از جنگ جهانی دوم، تحقیق عملیات از موسسات نظامی به صنایع سوق پیدا کرد که پیامد آن، یکی توسعه یک نوع برنامه ریزی خطی در سال 1947 توسط جرج دانت زیگ و به کارگیری معادلات خطی برای تعیین وضعیت بهینه و دیگری تولید و توسعه ماشین های محاسب الکترونیک یا همان کامپیوترها بود که با سرعت زیاد قادر به محاسبات طولانی و پیچیده باشند.

از این رو بعد از جنگ جهانی دوم پیچیدگی و کثرت مسایل و مشکلات سازمان ها و توسعه روزافزون آنها ایجاب می کرد که مسایل سازمانی به صورتی چند بعدی و به عنوان یک مجموعه مطالعه شود که این مطالعات به پیدایش و تکامل تئوری سیستم ها انجامید که امروز در همه زمینه ها استفاده می شود و جزء جدیدترین تحولات در تئوری ها و مکاتب مدیریتی محسوب می شود.

در طول سالهای 1950 تا 1956 تئوری سیستم ها توسط برتالانفی زیست شناس آلمانی به عنوان «تئوری عمومی سیستم ها» مطرح شد. سال های 1960 تا 1970 این تئوری از سوی شماری از صاحبنظران توسعه یافت.

بر اساس این تئوری، سازمان به عنوان یک کل درنظر گرفته می شود و بیش از آنکه اجزای سازمان مطالعه شود، موقعیت روابط متقابل اجزا و نقش آنها به صورت یک مجموعه در تامین هدف های سازمان مورد مطالعه و توجه قرار می گیرد. به تعبیر دیگر در تئوری سیستم ها، « کل، چیزی بیشتر از مجموع اجزاست.»

واژه سیستم که امروزه در بسیاری از علوم به کار می رود بیش از هر رشته دیگری در مدیریت و سازماندهی قابل مشاهده است از این رو فهم تعریف و ویژگی های آن ضروری است:

 سیستم مجموعه ای از اجزاست با روابط بین اجزا و روابط بین صفات آنها

 سیستم عبارت است از یک مجموعه واحد متشکل از دو یا چند قسمت، جزء یا سیستم فرعی که به وسیله مرزهای شناخته شده از سیستم بزرگتر محیط خود جدا می شود.

 سیستم عبارت است از مجموعه واحد یا کل متشکل از اجزای مربوط به یکدیگر

 سیستم یا نظام مجموعه ای از اجزاست که با ارتباط و همبستگی متقابل مجموعه واحدی را تشکیل می دهد و نقش معینی را ایفا می کند.

 سیستم یعنی مجموع منظمی از اجزا یا سیستم های فرعی که بین این اجزا تناسب و هماهنگی وجود دارد.

با توجه به این تعاریف: اولا هر سیستم حداقل باید از دو جزء تشکیل شده باشد. ثانیا هر جزء حداقل با یک جزء دیگر از مجموعه در ارتباط باشد. ثالثا هر گونه تغییری در هر یک از اجزا، به تغییر در کل مجموعه منجر گردد. رابعا مجموعه باید خصوصیاتی متفاوت از اجزا داشته باشد. مثال: انسان یک سیستم است که از مجموعه بی شماری از اجزای مرتبط و وابسته به یکدیگر تشکیل شده است و این اجزا بر روی یکدیگر اثر می گذارند ولی اگر این اجزا را از یکدیگر جدا کنیم، مجموع آنها دیگر انسان نخواهد بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:47  توسط   |